زين العابدين شيروانى

547

بستان السياحه ( فارسي )

مىنمود آن حضرت در جواب فرمود كه بارىتعالى بر حضرت رسول ( ص ) كتابى فرستاده و در آن كتاب آنچه بوده و هست تا قيامت درج داده و بيان نموده چنان كه فرموده وَ نَزَّلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ تِبْياناً لِكُلِّ شَيْءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً وَ بُشْرى لِلْمُسْلِمِينَ و باز فرموده وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ و ايضا فرموده ما فَرَّطْنا فِي الْكِتابِ مِنْ شَيْءٍ پس بارىتعالى وحى فرستاد بسوى رسول ( ص ) خود كه هر غيب و سرّى كه بسوى او فرستاده البتّه علىّ بن ابى طالب ( ع ) را بر آن مطّلع كردانيده و آن حضرت به آن علم به هم رسانيده است و حضرت رسول ( ص ) امر نمود على ( ع ) را كه بعد از وفات آن حضرت قرآن را جمع كند و متوجه تغيل و تكفين و حنوط او شود و ديكرى را حاضر نكند و فرمود على ( ع ) برادر من است و از من است چون هشام كلام معجزنظام امام را استماع نمود ساعت طويل سر به زير انداخت و بعد سربلند كرده كفت هر حاجتى كه دارى از من بخواه پدرم فرمود كه اهل و عيال من از بيرون آمدن من در وحشتند التماس آنكه مرا رخصت مراجعت دهى هشام كفت رخصت دادم در همين روز روانه شو پدرم دست در كردن او درآورد و او را وداع كرد و من نيز وداع كردم و بيرون آمديم فقير كويد كه اين حديث طولانى بود و بر همين اختصار نمود و مولانا مجلسى در يكى از كتب خود بتفصيل مرقوم فرموده از اين حديث و حديث ديكر معلوم مىشود كه علم مكنون مىباشد كه آن غير از علم ظاهريست و بر اهل ظاهر مخفى است و آن مخصوص انبياء و اوصياء و ائمهء هدى است و بمضمون لو علم ابا ذر ما فى قلب سلمان لكفّره مؤمن ممتحن نيز از آن بهره و نصيبى دارد و السّلام على من اتّبع الهدى ذكر امام الهمام جعفر الصّادق بن محمّد الباقر بن علىّ بن حسين بن على بن ابى طالب عليهم السّلام آن حضرت ششم دوازده امام و حجّت ملك علّام و مقتداى انام است ولادت آن حضرت روايت اشهر در سال هشتاد و سيّم از هجرت بود بعضى كفته‌اند در هشتاد و شش و هفدهم ماه ربيع الاوّل و بقولى در غرّهء رجب در روز جمعه روى نمود و مادر ستوده‌سيرش امّ فروه اسماء بنت عبد الرّحمن بن ابى بكر بوده و قاسم از مخصوصان حضرت امام زين العابدين ( ع ) بود و مدّت دوازده سال و بروايتى پانزده سال آن حضرت با جدّ بزركوار خود زندكانى نمود و بروايتى نوزده سال با پدر والاكهر خود بود و مدّت سى و چهار سال امامت فرمود و عمر كرامى آن سرور شصت و پنج و بروايتى شصت و هفت سال بود و شهادت آن حضرت در ماه شوّال و روز دوشنبه و بروايتى پانزدهم ماه رجب در سال صد و چهل و هشت هجرى بزهر منصور عبّاسى اتفاق افتاد و در مدينه منوّره در جوار جدّ بزركوار و والد عاليمقام خود آسوده كشت در اين باب روايات ديكر نيز وارد شده است كه در ذكر آنها چندان فايدهء نيست آورده‌اند كه آن حضرت شش پسر و يك دختر داشت و بعضى كويند هفت پسر و چهار دختر آن سرور يادكار كذاشت شيخ مفيد فرموده كه اولاد ذكور و اناث آن حضرت ده نفر بودند بر اين موجب اسماعيل و عبد اللّه و امّ فروه مادر ايشان فاطمه بنت حسين ( ع ) بن على ( ع ) بن ابى طالب ( ع ) بود و امام موسى الكاظم و اسحاق و محمّد از حميدهء بربريّه متولد شدند و عبّاس و على و اسماء و فاطمه از امّهات متعدّده بوجود آمدند امّا اسماعيل بحسب سنّ بزرك‌ترين اخوان خود بود . پدر بزركوارش درباره او مرحمت بسيار مىفرمود چنانچه جمعى از شيعيان كمان بردند كه او امام و قايم‌مقام پدر خود خواهد بود و اسماعيل در زمان حيات پدر خود در منزل عريض فوت نمود و پدر بزركوارش از آن مصيبت به مرتبهء متالّم شد كه زياده بر آن متصوّر نبود در وقتىكه جنازهء اسماعيل را ببقيع مىبردند چند نوبت فرمود كه جنازهء او را به زمين نهاده رويش را كشودند و بر مردم نمودند تا جماعتى كه مظنّه داشتند كه اسماعيل وليعهد پدر خواهد بود فوت آن بر ايشان محقّق شود مع‌هذا طايفهء چنان اعتقاد دارند كه امامت را حضرت امام جعفر صادق ( ع ) به اسماعيل نقل كرده بود و ازو به پسرش محمّد بن اسماعيل رسيده و زمرهء كمان بردند كه اسماعيل زنده است و نه مرده است و امام زمان اوست چنان كه احوال ايشان در ضمن قلعهء الموت ذكر شد امّا عبد اللّه بعد از اسماعيل بزرك‌تر از اخوان بود و چون امام رحلت نمودى دعوى امامت كرد و فرقهء متابعت او كردند بالاخره اكثر آن جماعت ازو بركشته بر امامت موسى الكاظم ( ع ) اقرار آوردند و جمعى كه در آن اعتقاد راسخ بودند آنها را افطحيّه خوانند بسبب آنكه داعى ايشان عبد اللّه بن افطح نام داشت و بروايتى آنكه عبد اللّه بن امام جعفر الصّادق ( ع ) افطح الرّجلين بود بنابرآن اتباع او را افطحيّه خوانند امّا اسحاق به‌غايت فاضل و پرهيزكار و پاكيزه روزكار بود امّا محمّد به صفت شجاعت و سخاوت اتّصاف داشت و او روزى روزه بودى